تبلیغات
بیـن الـحـرمـیـن - اشعار در شهادت امام سجاد (ع)
 
بیـن الـحـرمـیـن
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره
درباره وبلاگ


اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره

مدیر وبلاگ : بین الحرمین
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
لطفاامتیاز بدهید







.. .. .. . .



http://www.askdin.com/gallery/images/10784/1_pic31.jpg


اشعارروضه امام سجاد (ع)


***

بیمار غیر شربت اشک روان نداشت

بودش هزار درد و توان بیان نداشت

دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست

نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت

تنها زمین نداشت به سر دست از فلک

پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت

یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ

آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت

دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت

تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت

از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود

می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت

یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک

می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت

در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود

می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت

استادحاج علی انسانی


http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.sajad/10.jpg


اشعارروضه امام سجاد (ع)

***
دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی

اینجا به من برادر من گریه می گند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام

دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی

چون می رسد برابر من گریه می کند

ای اهل شام پای نکوبید بر زمین

کاینجا ستاده مادر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند

جایی که جد اطهر من گریه می کند

استادحاج غلامرضا سازگار


اشعارروضه امام سجاد (ع)


***

از روزهای قافله دلگیر می شوی

هر روز چند مرتبه تو پیر می شوی ؟

در شام شوم زخم زبانها چه می كشی ؟

كز روشنای عمر خودت سیر می شوی

زخمی ست لحظه های تو مانند پیكرت

از بس اسیر طعنة زنجیر می شوی

آیات صبح از لب قرآن شنیدنی ست

در كوچه های شام كه تكفیر می شوی

خون جگر كه می خوری از دستِ درد و داغ

بی تاب بغضهای گلوگیر می شوی

با آه آهِ روضة ما ای امام اشك

در هر نگاه آینه تكثیر می شوی

خون گریه می شوی تو و تا آخر الزمان

از چشمها همیشه سرازیر می شوی

یوسف رحیمی


اشعارروضه امام سجاد (ع)

***

غمگین‌تر از پاییزم و ابر بهارم

از من گرفته کربلا دار و ندارم

ماندم تک و تنها در این شهر مدینه

رفته است دیگر دلخوشی از روزگارم

قلب زمین و آسمان‌ها تا قیامت

می‌سوزد از این گریۀ یعقوب وارم

خواب از دو چشم بی‌قرار من گرفته

نیزه نشینیِ همه ایل و تبارم

بزم شراب و خیزران، اشک سکینه

سی سال، از این غصه‌ها شب زنده دارم

سی سال این پیراهن خونیِ بابا

برده تمام صبرِ قلبِ بی‌قرارم

سوغاتیِ ویرانۀ دلگیر شام است

لرزیدن در لحظه‌های احتضارم

تن‌ها به جرم گریه بر سالار زینب

روزی بدون سایبان گردد مزارم


محمد حسین رحیمیان


اشعارروضه امام سجاد (ع)

***

یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی

از صبح زود تا به سحر گریه میکنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه میکنی

وقتی که چشمهات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی

این طفل را به جان خودت اب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه میکنی

از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی ؟

بادیدن اسیر کجا میرود دلت

بادیدن فقیر کجا میرود دلت

علی اکبر لطیفیان


اشعارروضه امام سجاد (ع)

***

کاش ما هم کبوترت بودیم

آستان بوس محضرت بودیم

کاش با بالهای خاکی مان

لااقل سایه گسترت بودیم

کاش ما هم به درد می خوردیم

فرش قبر مطهرت بودیم

کاش می سوختیم از این غربت

شمع بالای بسترت بودیم

کاش می شد که محرمت بودیم

عاشقانه ابوذرت بودیم

کاش در کوچه بنی هاشم

پیش مرگان مادرت بودیم

کاش ماه محرمی آقا

یک دهه پای منبرت بودیم

کاش می شد که گریه کن های

روضه تیغ و حنجرت بودیم

کاش می شد که سینه زنهای

نوحه ی گریه آورت بودیم

کاش که در روز تشنه گی،"محشر"

باده نوشان ساغرت بودیم

در قیامت به گریه می گوئیم

کاش… ای کاش… نوکرت بودیم

وحید قاسمی



اشعارروضه امام سجاد (ع)


***

بعد از آن واقعه ی سرخ، بلا سهم تو شد

پیکر سوخته ی کرب و بلا سهم تو شد

بعد از آن واقعه هفتاد و دو آیینه شکست

ناگهان داغ دل آینه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه آشوب قیامت برخاست

بر سر نیزه سر خون خدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه خون جوش زد از چشمانت

خطبه ی اشک برای شهدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه در هروله ی آتش و خون

در شب خوف و خطر خطبه ی «لا» سهم تو شد

بعد از آن واقعه در فصل شبیخون ستم

خوردن زخم ز شمشیر جفا سهم تو شد

خیمه ی نور تو در فتنه ی شب سوخت ولی

کس نپرسید که این ظلم چرا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای زینت سجاده ی عشق

از دلت آینه جوشید، دعا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای کاش که می مردم من

مصلحت نیست بگویم، که چه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه ی سرخ ، حقیقت گل کرد

کربلا در تو درخشید، خدا سهم تو شد

رضا اسماعیلی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
--
--
-- .. .. .
ذکر کاشف الکرب .
دعای عظم البلا .
دعای فرج