تبلیغات
بیـن الـحـرمـیـن - اشعار حضرت رقیه (س)زمزمه،زمینه،نوحه،شور ، و... (1)
 
بیـن الـحـرمـیـن
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره
درباره وبلاگ


اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره

مدیر وبلاگ : بین الحرمین
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
لطفاامتیاز بدهید







.. .. .. . .

اشعار حضرت رقیه (س)زمزمه،زمینه،نوحه،شور ، و... (1)

http://hazratfatemezahra348.persiangig.com/image/ahlulbayt/hazrate-roghaye-02.jpg


http://beynolharamein128133.mihanblog.com

شکلک های محدثه






اشعار حضرت رقیه (س)

زمینه ،نوحه ،زمزمه ،شور ،روضه ،واحد سنگین


(1)

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نیست

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نیست


به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نیست

ز اشك دیده به خاك خرابه بنوشتم

به طفل خانه به دوش ، آشیانه لازم نیست

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است

دگر به لاله رویم نشانه لازم نیست

به سنگ قبر من بى گناه بنویسید

اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم

بزن مرا كه یتیم ، بهانه لازم نیست

مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است

به بلبلى كه اسیر است لانه لازم نیست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار

براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نیست

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است

دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست

وجود سوزد از این شعله تا ابد ((میثم ))

سرودن غم آن نازدانه لازم نیست


استا غلامرضا سازگار(میثم)

----------------------------------------------------------------------

 شانه های زخمی اش را هیچ كس باور نداشت

شانه های زخمی اش را هیچ كس باور نداشت

بار غربت را كسی از روی دوشش بر نداشت
 

در نگاهش كوفه كوفه غربت و دلواپسی

عابر دلخسته جز تنهائیش یاور نداشت
 

بام های خانه های مردم بیعت فروش

وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت

 
می چكید از مشك هاشان جرعه جرعه تشنگی

نخل هاشان میوه ای جز نیزه و خنجر نداشت

 
سنگ ها كمتر به پیشانی او پا می زدند

نسبتی نزدیك اگر با حضرت حیدر نداشت

 
روی گلگون و لبی پر خون و چشمانی كبود

سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت

 
سر سپردن در مسیر سربلندی سیره اش

جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت

 

دخترش با دیدن بازارهای كوفه گفت

خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت

 
شاعر: یوسف رحیمی


 

----------------------------------------------------------------------

نم نم داره بارون میاد

نم نم داره بارون میاد

داره برام مهمون میاد

خرابه بوی نون میاد

داره از راه دور میاد

تو طبقی از نور میاد

از سفر تنور میاد وای وای

آروم آروم از طبق بیا کنارم

سر رو سرت بذارم

حرف نگفته دارم

چند شبه بابا یه لقمه نون نخوردم

اسمتو که میبردم وای  وای

حالا که اومدی بمون

یه ذره لالایی بخون

میخوام بخوابم باباجون وای وای

تا بینمون فاصله بود

سهمم فقط آبله بود

خنده های .... وای  وای

رباب و ببین اصلا نمیخوره آب

هر روز نشسته بی تاب

تنها به زیر آفتاب

شبها دیگه یا بچه شو خواب میبینه

یا خواب آب میبینه

داره عذاب میبینه

----------------------------------------------------------------------

بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر

بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر

دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر

ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا

دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر

عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند

غافله در همه ی راه سپر داشت پدر

چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد

این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر

آنقدر زیر لبم ذکر خدا را گفتم

تا که دست از سر لب های تو برداشت پدر

بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است

دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر


----------------------------------------------------------------------

خوش آمدی و شدی شمع محفلم بابا

خوش آمدی و شدی شمع محفلم بابا

مگو چرا شده ویرانه منزلم بابا

تو آفتاب منی و ز ابر خون هر بار

نگاه می کنی و میبری دلم بابا

درست شکل تو بود آن سری که می دیدم

به روی نی همه جا در مقابلم بابا

مگر که عمه به تو گفته از چه خیره شدی

به پای خسته و زخم و پر آبلم بابا

بهانه ی تو گرفتم طعام آوردند

مگر کند از تو دمی غافلم بابا

به روی دامن خود هم دمی مرا بنشان

بگو رقیه گل ناز و خوشگلم بابا

----------------------------------------------------------------------


خرابه تار تاره تاریکه بی ستاره

خرابه تار تاره تاریکه بی ستاره

یکی بره برا من سر تو رو بیاره

دیگه نگم که دست کی گرفت سوی چشامو

دیگه ازم نپرس کی دزدیده گوشواره هامو

چشاتو بسته نبینم نبینم نبینم

سرتو شکسته نبینم نبینم نبینم

لبها تو پاره نبینم نبینم نبینم

غم تو دوباره نبینم نبینم نبینم

منم و درد دوری کشته منو صبوری

به خودم هی میگفتم نکنه تو تنوری

دیگه نگم سرت رو شمر چطور بریده بابا

دیگه ازم نپرس موهامو کی کشیده بابا

موها تو خونی نبینم نبینم نبینم

تویه پریشونی نبینم نبینم نبینم

سرت رو بی تن نبینم نبینم نبینم

تنت رو بی کفن نبینم نبینم نبینم

چشاتو بسته نبینم عزیزم عزیزم

سرتو شکسته نبینم عزیزم عزیزم

لبها تو پاره نبینم عزیزم عزیزم

غم تو دوباره نبینم عزیزم عزیزم

یه شام و این همه ننگ

رو صورتم پراز چنگ

زده زن یهودی

به سر عمه....

عمه رو خسته نبینم عزیزم عزیزم

سرشو شکسته نبینم عزیزم عزیزم

تویه چشماش غم نبینم عزیزم عزیزم

وسط نامحرم نبینم عزیزم عزیزم

----------------------------------------------------------------------

آمده ماه رقیه

آمده ماه رقیه

نور نگاه رقیه

آمد و دیگر سر آمد

شام سیاه رقیه

خوش آمدی دنیای من

خوش آمدی لیلای من

من الذی ایتمنی

خوش آمدی بابای من

بی تو از دنیا سیرم

از این عالم دلگیرم

با شوق تو می میرم

آه و واویلا بابا

شد همه شب آه و ناله

کار دل این سه ساله

چون لب تو پای من هم

گشته ز خون غرق ناله

دیدمت ای ماه زهرا

بر سر نی صحرا صحرا

با دل خون با چشم تر

گریه کنم دریا دریا

گویم با حال مضطر

واویلا از خون و خاکستر

ای وای از جای خنجر

آه و واویلا بابا

----------------------------------------------------------------------

دودمه

ای عمه ببین از سفر آمد پدر من

ای عمه ببین از سفر آمد پدر من

تا آنکه ببیند چه آمد به سر من

غریبی به سر آمد

پدر از سفر آمد

گر از لب خونین تو یک بوسه بگیرم

آرام بگیرم منو و آرام بمیرم

غریبی به سر آمد

پدر از سفر آمد


----------------------------------------------------------------------


سخن آغاز کنم از دهنم یا گوشم؟

سخن آغاز کنم از دهنم یا گوشم؟

که در این­جا دهنم زخم شد آن­جا گوشم

چار انگشت که مردانه و نامحرم بود

پلی از درد زده از دهنم تا گوشم

نبض دارد همه ی صورتم از کثرت درد

شده از شدّت خون قلب من امّا گوشم

پای تا سر همه از شوق تو چشمم امّا

به نسیم سر زلف تو سراپا گوشم

شده حسّاس تر از پیش به گرما چشمم

شده حسّاس تر از قبل به سرما گوشم

وای بابا دهنم، دستم، چشمم، مویم

وای بابا بابا بابا بابا گوشم...

ارث پهلوی شکسته که رسیده ست به گوشم

من هم انگار که رفته ست به زهرا گوشم

مهدی رحیمی


----------------------------------------------------------------------

این جا بهانه های زدن جور می شوند

این جا بهانه های زدن جور می شوند

کافیست زیر لب پدرت را صدا کنی

کافیست یک دو بار بگویی گرسنه ام

یا ناله ای به خاطرِ زنجیرِ پا کنی

اصلاً نه، بی بهانه زدن عادت همه ست

حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند

دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم

چوب تری که قبل لبت بر سرم زدند

آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند

نان های خشک خانۀ شان هم تمام شد

امروز هم به نیت تفریح آمدند

عمه کجاست چادر من؟ ازدحام شد
 
صبح و غروب و شام که فرقی نمی کند

ما را خلاصه غالب اوقات می زنند

یک در میان به روی من و عمه می خورد

سنگی که سمت خیمۀ سادات می زنند
 
از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد

لکنت زبان من، نه، مداوا نمی شود

پیر زنی که موی مرا می کشید گفت:

زلفی که سوخته گرهش وا نمی شود

دستی بکش به زبری رویم که حق دهی

نا مردهای شام چه مردانه می زنند

دیدم به روی نیزه و پرسیدم از عمو

دارند حرف کار که در خانه می زنند؟

حسن لطفی


----------------------------------------------------------------------

گفتم به خود یا که خبر از ما نداری

گفتم به خود یا که خبر از ما نداری

یا که خیال دیدن ما را نداری

حالا که با سر آمدی فهمیده ام که

هر شب تو میخواهی بیایی پا نداری

دور از من و عمّه کجاها رفته ای که

یک جای سالم در سرت حتّی نداری

حتّی پر از زخم و جراحت هم که باشی

زیباترین بابای دنیا! تا نداری

بعد از تو باید سوخت در هرم یتیمی

بعد از تو باید ساخت بابا با نداری

با دختر تو دختران شام قهرند

با طعنه می گویند تو بابا نداری؟

من را به همراهت ببر تا که بفهمم

تو دوست داری دخترت را یا نداری

محسن عرب خالقی


----------------------------------------------------------------------


گنجشك پر  جبریل پر  بابا سه نقطه 000

گنجشك پر  جبریل پر  بابا سه نقطه

من پر  تو پر  هركس شبیه ما  سه نقطه

عمه نه عمه بالهایش پر ندارد

حالا بماند در خرابه تا سه نقطه

این محو یكدیگر شدن در این خرابه

یا اینكه ما را می پراند یا سه نقطه

اصلاً چرا من خواستم پیشم بیایی

بابا شما كه پا نداری تا سه نقطه

یادت می آید روزهای در مدینه

دو گوشواره داشتم حالا سه نقطه

وقتی لبت را زیر پای چوب دیدم

می خواستم كاری كنم امّـا سه نقطه

انگشت خود را جمع كرد و ناگهان گفت

انگشت پر  انگشتر بابا سه نقطه

علی اکبر لطیفیان



----------------------------------------------------------------------


پلکی مزن که چشم ترت درد می کند

پلکی مزن که چشم ترت درد می کند

پر وا مکن که بال و پرت درد می کند

‏آن تن که بود خسته این راه درد داشت

‏حتما که قلب خسته ترت درد می کند

‏می دانم این که بعد تماشای اکبرت

‏زخمی که بود بر جگرت درد می کند

‏با من بگو که داغ برادر چه کار کرد

‏آیا هنوز هم کمرت درد می کند؟

‏مانند چوب خواهش بوسه نمی کنم

‏آخر لبان خشک و ترت درد میکند

لب های تو کبود تر از روی مادر است

‏یعنی که سینه پدرت درد می کند

میخواستم که تنگ در آغوش گیرمت

یادم نبوت زخم سرت درد می کند

با سر چرا به دیدن این دختر آمدی؟

‏پای تو مثل همسفرت درد می کند؟

کمتر به اسب نیزه سوار و پیاده شو!

‏از هجمه های سنگ سرت درد می کند

جواد محمد زمانی



----------------------------------------------------------------------

بقیه روی لینگ زیر کلیک کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
--
--
-- .. .. .
ذکر کاشف الکرب .
دعای عظم البلا .
دعای فرج