تبلیغات
بیـن الـحـرمـیـن - اشعار و بحرطویل،امام زمان (ع) وحضرت رقیه(س) وائمه(ع)
 
بیـن الـحـرمـیـن
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره
درباره وبلاگ


اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره

مدیر وبلاگ : بین الحرمین
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
لطفاامتیاز بدهید







.. .. .. . .
شکلک های محدثه




اشعار و بحرطویل ،امام زمان (ع) وحضرت رقیه(س) وائمه(ع)

------------------------------------------------------------------------------------------
یک عمر انتظار کشیدم نیامدی

دل از حیات خویش بریدم نیامدی

پشتم شکست و پای ز ره ماند وقد خمید

کوه فراق بـردم و دیـدم نیامـدی

مانند یک نهال که در باد خم شود

از درد انتظار خمیـدم نیامـدی

طاقت ز دست دادم و صبرم، تمام شد

دل را بـه جای جامه دریدم نیامدی

دیگر میان خانه به دوشان علم شدم

از بس که در قفات دویدم نیامدی

----------------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------------


کدام جمعه، دعا مستجاب خواهد شد؟

مسیح عاطفه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز عطر بهشتیِ گل یاس

بهار، غرق شمیم گلاب خواهد شد؟


کدام جمعه شود بخت عاشقان، بیدار؟

و چشم فتنه‌ی عالم به خواب خواهد شد

کدام جمعه، خدایا! ز فیض گریه‌ی شوق

بهار و باغ و چمن، کام‌یاب خواهد شد؟

کدام جمعه ـ بگو «یـا محـوّل الاحوال»! ـ

در آسمان و زمین، انقلاب خواهد شد؟

جمالِ روشن آن ماهِ پشتِ پرده‌ی غیب

کدام جمعه، برون از حجاب خواهد شد؟

کدام جمعه به خورشید می‌خورد پیوند؟

و بعد از این همه ابر، آفتاب خواهد شد

هزار جمعه دعای فرج به لب داریم

کدام جمعه، دعا مستجاب خواهد شد؟









 غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد

افق افق دل من  را غبار می گیرد

نه با زیارت یاسین دلم شود آرام

نه با دعای سماتم قرار می گیرد
 
نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است

که نغمه عشراتم به بار می گیرد

دل صنوبریم زین هوای مه آلود

نه از فراق که از انتظار می گیرد

قسم به عصر که خسران قرین انسان است

مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد

بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش

در این دیار هزاران هزار می گیرد

به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است

اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد

جمال یار چو خورشید عالم افروز است

حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد

تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست

ز چیست یار من از من کنار می گیرد

اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد

دل زهیر چو شبهای تار می گیرد










اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا

به دیدارقبقر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش

زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش

به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش





پوستر شهادت حضرت رقیه خاتون



بابا سلام گوشه ی ویران خوش آمدی

در محفل غریب یتیمان خوش آمدی

بابا سلام پس تو چرا دیر آمدی

حالا که شد سه ساله ی تو پیر آمدی

اول بیا تو رنگ تنم را نگاه کن

این پاره پاره پیرهنم را نگاه کن

قدری بکش تو ناز من نازدانه را

تا سر کنم حدیث شب و تازیانه را

قلبم ز دست فاصله ها تیر می کشد

پایم ز درد آبله ها تیر می کشد

با عمه پا به پای اسیران دویده ام

دنبال قافله به بیابان دویده ام

بر دامنم گذاشته عمه سر تو را

شد نوبتم که بوسه زنم حنجر تو را

چون صورت تو صورت من زخم خورده است

اصلا تمام قامت من زخم خورده است

چشم انتظار دختر تو شهر شام بود

دیدم که سنگ دست زنان روی بام بود

در زیر خاک و آتش شان سوخت گیسویم

یکباره گر گرفت و بر افروخت گیسویم

بابا نگو به عمه ... سرم درد می کند

با او نگو ولی ... کمرم درد می کند

من زینب توام به خدا زیور توام

خیلی شبیه مادر غم پرور توام

آبم مکن مپرس ز احوال موی من

بگذر ... چرا نیامده با تو عموی من ؟

ای از سفر رسیده ز رنج سفر بگو

از روی نیزه رفتن و از چوب تر بگو

خون می چکد هنوز چرا از روی لبت

ای دخترت فدای رخ نا مرتبت

در مجلسی که حرمت طفلان تو شکست

می دیدمت ز گوشه ای دندان تو شکست

دیدم چگونه بر سر تو چوب می زدند

در پیش چشم خواهر تو چوب می زدند

انگار روی چشم من آب مذاب ریخت

وقتی به طشت روی سر تو شراب ریخت

شاعر : رضا رسول زاده










 مسیح

  كلیم بی كفن كربلای میقاتی

 خلیل بت شكن كعبه ی خراباتی

 

 چه فرق می كند آخر به نیزه یا گودال؟

 همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

 

 نخوان كه نور كتاب خدا ندارد راه

 به قلب سنگی این مردم خرافاتی

 

 كنار نیزه ی تو گریه می كند یحیی

 شنیده معنی ذبح العظیم آیاتی

 

 نگاه لطف تو یك دیر را مسلمان كرد

 مسیح من چقدر صاحب كراماتی!

 

 توان ناقه نشینی به دست و پایم نیست

 خدابه خیر كند،وای عجب مكافاتی

 

 شنیده ام كه سفر رفته ای ولی بابا

 برای من نخری گوشواره سوغاتی

????

جمله ی سئوالی

 شناخت چشم تر عمه این حوالی را

 شناخت تك تك این قوم لا ابالی را

 

 چقدر خون جگر خورد مرتضی شبها

 ز یادشان ببرد سفره های خالی را

 

 هنوز عمه برایم به گریه می گوید

 حكایت تو و آن فصل خشكسالی را

 

 نمی شود كه دگر سمت معجرش نروی؟

 به باد گفته ام این جمله ی سئوالی را

 

 عطش به جای خودش،كعب نی به جای خودش

 شكسته سنگ ملامت دل سفالی را

 

 دلم برای رباب حزینه می سوزد

 گرفته در بغلش كودك خیالی را

                                                             

 شبیه مادرتان زخمی ام،زمین گیرم

 بگو چه چاره نمایم شكسته بالی را؟


                                                                                             




شهادت حضرت رقیه (س)





پای دختر بچه وقتی غرق تاول میشود

پابه پایش کاروانی هم معطل میشود

دست بسته خواب هم باشد بیوفتد از شتر

پهلوان باشد دچار درد مفصل میشود

غیر موهای سرم در این سفر از دست شمر

خواب هم آشفته با کابوس مقتل میشود

حق بده با دست اگر دنبال لبهای توأم

بعد چندی تار دیدن چشم تنبل میشود

پاره های چادرم را بسکه بستم روی زخم

چادرم دارد به یک معجر مبدل میشود

استخوانهایم ترک دارند فکرش را نکن

تو در آغوشم بیایی مشکلم حل میشود

زجر من را میکشد اینجا مرا با خود ببر

ماندنم دارد برای شام معضل میشود


شاعر : مصطفی متولی





 


بحر طویل امام زمان(عج)، امام حسین(ع) و حضرت رقیه(س)

 عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه باران نرسیده است؟ به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم‌گشته به کنعان نرسیده است، چرا کلبهٔ احزان به گلستان نرسیده است، دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، زمین مُرد خداوند گواه است، دلم چشم به راه است که در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است تویی آیینه، روی من بیچاره سیاه است و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم.

 عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس؟ به فدای، نفس‌های غریب تو که آغشته به حزن است ز جنس غم و ماتم‌زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته دست روی کدامین غم عظما به تنت رخت عزا کرده‌ای ای عشق مجسم که به جای غم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت، نکند باز شده ماه محرم که چنین می‌زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای رُخت ای صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی آجرک‌الله عزیز دو جهان یوسف در چاه کنون شعله آه تو شود حس تو کجایی گل نرگس؟

 دل ما سوخته از آه نفس‌های غریبت، دلمان بال کبوتر شده خاکستر پرپر شده همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس، گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی به همان صحن و سرایی که شما زائر آنید و خلاصه شود ایا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب‌وبلایی، به خدا در هوس دیدن شش‌گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزلی تاب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق بیچارة دلدادة دلسوخته ارباب ندارد؟

گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده‌ای آن را و اگر طاقتتان است کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است و این بحر طویل است. بگذار که قبلش بنویسم که ببخشید مرا یوسف زهرا، در این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضه مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج‌زن آب فرات است ، به ارباب همه سینه‌زنان کشتی آرام نجات است، ولی حیف که ارباب قتیل العبرات است، ولی حیف که ارباب اسیر الکربات است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنهٔ آب است و زنی محو تماشاست ز بالای بلند الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال سپس آه که الشمر ... نه نه خدایا چه بگویم که دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می‌گذرد از تپش روضه که خود غرق عزایی تو خودت کرب‌وبلایی قَسَمت می‌دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی تو کجایی تو کجایی

 شب سوم شده باید که گریزی بزنم آه به یک مجلس پر شور که این کار صواب است، صواب است و نفس در نفس سینه هر مستمعش مثل عذاب است، دلِ تک‌تکشان وای کباب است، ببین روضه عجب ساده و ناب است که بر پا شده در بین خرابه است، بیا گوش کن آری سخن از قحطی آب است، ولی یک نفر آنجاست که بی‌تاب‌تر از باقی آنهاست، ببینید ببینید درست است رباب است، ببینید گلم رنگ ندارد سر جنگ ندارد، چه بزمی است چه شوری است چه حالی است فقط روضه و ناله است و مداح پر از عاطفه‌اش طفل سه ساله است که در دست ظریفش، که در دست نحیفش سر باباست سلام ای شه زیبا سر بابا چه کسی کرده به ویرانه مقیمم چه کسی کرده یتیمم.


سید رضا برقه ای








متن اصلی بحر طویل  امام زمان و مصاحبه با شاعر این شعردر پایان

به طاها به یاسین، به معراج احمد،

چشم امید


دوباره بساط طرب شد مهیا

دوباره رسیده شب شور و غوغا

شب می فروشی شب باده نوشی

شب لب نهادن به لب های صهبا

شب هو کشیدن گریبان دریدن

شب پرکشیدن پریدن به بالا


به طاها به یاسین، به معراج احمد، به قدر و به کوثر، به وحی الهی،

 به قرآن جاری، تو تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی، چو باشد گدای گدایان زهرا؛


چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیدم و بی تاب مولا

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص امیرت مشخص مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبی نیارزد

به دوری ز اولاد زهرا نیارزد

و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز اینجا به افسوس بسیار فردا نیارزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری

اگر آبرو می گذاری به پایش
یقیناً یقیناً خریدار یاری

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

اگر اشک داری به شکرانه اش … ها
که مست نگاه گهر بار یاری

دل  آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سر خوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم که بازار پوسف فروشی در این دوره ی بد شدیداً گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علیش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال  سیاهش
به عطر ملیح  گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا مرا همدم و محرم و همرکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو

نداری خماری به مشتاقی من
ندیدم نگاهی به صهبایی تو

نداری خرابی به بی تابی من
ندیدم  سبویی به مینایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه، گل اشک مولا، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین، گرفتار غم های زینب، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد، نواهای باقر، دعا های صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی، عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی؟

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت صفایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران بهایی ندارد

مرا در کمندت بیفکن که دیگر
گرفتار عشقت رهایی ندارد

خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا
شب قدر دیگر دعایی ندارد

ید اللهی و حق بجز دست مشکل  گشای تو مشکل گشایی ندارد

غلام تو ام از ازل تا قیامت
که این بندگی انتهایی ندارد

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد

نگارا نگاهی که جز نوش لعلت
دل زخم خورده دوایی ندارد

بیا تا نمردم به فکر دوا باش
به فکر علاج دل بی نوا باش

کریما، رحیما، رئوفا، عطوفا، نگارا، بهارا، بیا جان مولا

بیا جان زهرا، بیا جان زینب، بیا جان سقا

سحر خیز مکه، سحر خیز کوفه

سحر خیز مشهد، سحر خیز کربُ بلا و مدینه

سحر یاد ما باش، سحر یاد ما باش



مجتبی روشن روان

گفتگو باشاعر این شعر در پایان حتما بخونید


عقیق: نیمه شعبان سال 90 بود که حاج محمود کریمی یک قطعه جدید در مدح امام زمان(عج) خواند. شعری که برای اولین بار خوانده می شد به دلیل گیرایی و قوت شعر، توجه خیلی ها را به خودش جلب کرد.


شاعر شعر که به « شعر امام زمان(عج)» معروف شد، مجتبی روشن روان بود؛ یکی از مداحان اهل بیت(ع) که تا به حال اشعار زیادی در مدح ائمه اطهار(ع) سروده و با محمود کریمی هم ارتباط شعری زیادی دارد. این شعر جدید در قالب بحر طویل سروده شده بود و روایت سریع و زنجیره وار آن که از ویژگی های این قالب است و زبان ساده و همه فهمش، یکی دیگر از دلایلی بود که این بحر طویل را سر زبان بچه هیأتی ها انداخت.

بعد از پخش نسخه مداحی حاج محمود کریمی، یکی از افرادی که تحت تأثیر آن قرار گرفت، « علی فانی» بود. فانی از خواننده های جوانی است که دغدغه موسیقی مذهبی دارد و قطعه هایی در این زمینه از او روی اینترنت منتشر شده، سال 91 بود که علی فانی این شعر را به صورت یک قطعه موسیقیایی خوانده و در دسترس مخاطبان قرار داد. نسخه ای که فانی با نام« چشم امید» ارائه داد، شکل جوان پسندتری نسبت به مداحی کریمی داشت. تنظیم موسیقیای اش به روز بود و به همین خاطر آنقدر دست به دست گشت تا مسؤولان صدا وسیما را هم مجبور کرد آن را از رسانه ملی پخش کنند.

پخش تلویزیونی این اثر هم با استقبال مردمی مواجه شد وباعث شد بیش از قبل مورد توجه قرار بگیرد. پخش قطعه علی فانی این روزها با نام«به طاها، به یاسین» بین علاقمندان معروف شده. این آهنگ یکی از قطعه های آلبوم«عرش فرشیان» این خواننده جوان است که اگر از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، محرم امسال وارد بازار می شود. آلبومی که در آن قطعه های دیگری در قالب بحر طویل هم وجود دارد.

« بحر طویل» چی هست؟

خیلی از نوحه هایی که در مراسم عزاداری یا میلاد ائمه اطهار(ع) و تعزیه خوانی ها می شنویم، در دسته همین بحر طویل جای می گیرند. اما اصلاً بحر طویل چیست؟ بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون است با این ویژگی که بر خلاف بقیه قالب های شعر سنتی فارسی، مصراع های مساوی و بیت در آن وجود ندارد و به علاوه شعر بدون هیچ محدودیت طولی سروده شده و از یک یا چند قسمت به نام بند تشکیل می شود.

اگر هم دلتان می خواهد کمی تخصصی تر در مورد این قالب بدانید، در هر بند یکی از دو رکن عروضی سالم« فاعلاتن» یا «فاعیلن» به هر تعداد که دلخواه شاعر است تکرار می شود. هر بند به بخش های هماهنگ که گاهی مسجع و هم قافیه هستند تقسیم می شود. معمولاً پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندهای دیگر هم تکرار شده مشخص می کند. البته بحر طویل به جز قافیه پایانی می تواند در میانه مصراع ها هم قافیه داشته باشد.

قالب«بحر طویل» از دوره صفویه به بعد مرسوم شد. قدیمی ترین نمونه بحر طویل نامه منثوری است که اواخر قرن نهم هجری در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» اثر سید ظهیر الدین بن سید نصیرالدین مرعشی چاپ شده و از نظر شکل و ورن، بحر طویل محسوب می شود. «هدهد نامه» اثر «ابوالقاسم حالت» هم مجموعه ای از بحر طویل هاست. این کتاب تنها مجموعه قابل توجه بحر طویل در ادبیات فارسی محسوب می شود. « صامت بروجردی» هم یکی دیگر از شعرایی است که در این قالب شعر گفته؛ با این تفاوت که بحر طویل او از شاخه « بحر طویل منظم» است که در آن تساوی مصراع ها رعایت شده. البته بحر طویل منظم نسبت به نوع نامنظم اش طرفداران کمتری دارد. این روزها به خاطر ویژگی هایی مثل موزون بودن آزادی عمل در بلند و کوتاه کردن مصرع ها و قافیه ها و طنز و رجزخوانی که در بحر طویل وجود دارد، اسم« رپ فارسی» را هم روی این قالب گذاشته اند.



نسخه ای که محمود کریمی از این بحر طویل خوانده، طولانی تر و کامل تر از کار علی

فانی است که در تلویزیون پخش می شود.

یک گپ کوتاه با شاعر قطعه « به طاها، به یاسین»

در عرض چند ساعت شعر را گفتم!

شاعر این قطعه حاج مجتبی روشن روان از مداحان اهل بیت است. این شاعر همدانی علاوه بر مداحی، مسئوولیت های دیگری از جمله دبیری محفل شعرا و مداحان استان همدان و دبیری همایش های زیبایی شناسی مداحی را هم بر عهده دارد.

_ فکر می کردید این شعرتان این قدر مورد توجه قرار بگیرد؟

به راستش، مدتی قبل از نیمه شعبان سال 90 سرودن قصیده ای در مورد امام زمان(عج) را شروع کرده بودم و دو سه ماه هم رویش وقت گذاشته بودم. صبح روز نیمه شعبان که از خواب بیدار شدم، ناگهان این شعر به ذهنم رسید. در عرض چند ساعت شعر کامل شد و بلافاصله آن را به محمود کریمی  رساندم و او هم همان روز شعر را در یک مجلس خواند. فکرش را نمی کردم این شعرم نسبت به آن یکی که چند ماه وقت برایش صرف کرده بودم، این قدر با استقبال روبه رو شود.

_ چرا قالب« بحر طویل» را انتخاب کردید؟

قضیه کاملاً خود جوش بود؛ یعنی من تصمیم نگرفته بودم بحر طویل بگویم، اما حین سرودن پیش آمد. البته ابیاتی که اول هر بند هستند در قالب غزل هستند و ادامه اش بحر طویل است.

_ در نسخه ای که حاج محمود کریمی خوانده و نسخه ای که علی فانی خوانده، علاوه بر طول شعر، یک اختلاف دیگر هم هست. شروع شعر در این دو نسخه با هم متفاوت است.

آقای فانی خودشان آن قسمت اول «به طاها، به یاسین به معراج احمد» را اضافه کرده اند و شعر هم البته به همین نام مشهور شده.

_ با شما هماهنگ کرده بودند؟

نه. کلا در مورد خواندن این شعر با من صحبتی نکردند. البته همین که لایه هایی از جامعه با این نسخه موسیقیایی از شعر من ارتباط برقرار کرده اند و بخشی از جوان ها با آن به امام زمان(عج) متوسل شده اند،برای من کافی است.

_تحصیلات شما در زمینه ادبیات است؟

نه. من 18 سال در حوزه بوده ام و تا پایه دهم هم در حوزه درس خوانده ام.

_ باز خورد خاصی هم بعد از خوانده شدن شعرتان داشته اید؟

بازخورد خاصی که همین استقبال جوان ها از قطعه بود. اما یک بار یک بچه 8_9 ساله شعر را از حفظ جلوی محمود کریمی خوانده بود. همین که بچه ای به این سن هم به شعر من علاقمند شده بود، برایم ارزشمند و خوشحال کننده بود.

منبع: همشهری جوان


 اشعار حضرت رقیه روی لینگ زیر کلیک کنید





شکلک های محدثه










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
--
--
-- .. .. .
ذکر کاشف الکرب .
دعای عظم البلا .
دعای فرج