تبلیغات
بیـن الـحـرمـیـن - ویژه اربعین سالارشهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) و اشعار بسیار زیبا اربعین
 
بیـن الـحـرمـیـن
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره
درباره وبلاگ


اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیهالسلام فی الدنیا و الاخره

مدیر وبلاگ : بین الحرمین
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
لطفاامتیاز بدهید







.. .. .. . .

 اربعین سالار شهیدان و سرور آزادگان


 حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

و یاران و اصحاب با وفایش را

 به پیشگاه  ولی عصرحضرت مهدی صاحب اازمان(عج)


وتمامی شیعیان جهان ومحبان آن حضرت تسلیت عرض مینماییم.


http://hazratfatemezahra348.persiangig.com/beynolharamein/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%861.jpg


به یاد کربلا دل ها غمین است 

  دلا خون گریه کن چون اربعین است 

شکلک های محدثه



 

امام صادق(ع):آسمان چهل روز در عزای حسین(ع) گریست...ا

 

السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج) السلام علیک یاامین الله فى ارض و حجته على عباده (یاصاحب

الزمان آجرک الله)اربعین حسینی بر شما وعاشقان حسین تسلیت...!!!

از بدرود اشکبار کاروان، چهل غروب گذشته است و قصه هاى سوخته، به چشم هاى فرات مى ریزد.

*‌ * * * * * * *
اربعین، با بوى خون در مشام و آبله در پا، رسیده است تا بگوید همه اتفاقات سرخ، در راستاى شکیبایى

زینب علیهاالسلام بود.

*‌ * * * * * * *
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم.

«اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى»

چهل روز گذشت. نه اشک‏ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‏ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست.

*‌ * * * * * * *
چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد،

 صدای «هل من ناصر» تو بی‏جواب نخواهد ماند.

*‌ * * * * * * *

اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده بر مزار حسین، فرصتی

برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه.

*‌ * * * * * * *
اربعین؛ تمرین سوختن، تمرین شعله‏ ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن در آتش عشق، مشق

 فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال‏های شکسته

*‌ * * * * * * *

اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.

*‌ * * * * * * *

اربعین که می آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم ها و نمازهای نشسته ای که هنوز او را به یاد دارند.

اربعین می آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می شکفد و نام

زینب گل می کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه

 ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.

*‌ * * * * * * *

اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب گر،

 برای شامیانی آمده است که دل هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت تر بود.

*‌ * * * * * * *
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی

چهل روز از اشک های کربلا می گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه»

خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده اند.

*‌ * * * * * * *
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می شود، حدیث خون و پیروزی است.

سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل

وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد.


*‌ * * * * * * *

اربعین؛ روز بازگشت پرستوهای داغ‏دار به کاشانه؛ روز رهایی از اسارت‏ها، روز گسستن غل و زنجیرها، هجرت

 از غربت و آوارگی، ساکن شدن در حریم امن دوست.


*‌ * * * * * * *

اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشم‏ها از زیبایی‏های کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل

نشستن خون ذبح عظیم کربلا.

*‌ * * * * * * *
اربعین؛ پایان شمرها و حرمله‏ها، پایان قهقهه‏ها و هوسرانی‏ها، پایان تشنگی‏ها، پایان هراس دخترکان

*‌ * * * * * * *
اربعین؛ روز «نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»، روز پیروزی خون بر شمشیر، روز جاودانگی حسین علیه‏السلام .


*‌ * * * * * * *

چهل روز از مرثیه بی‏پایان خدا در خاک می‏گذرد و چهل عمره از بادیه‏پیمایان عرفات کربلا








بالا نرفت آن که به پای تو ، پا نشد

آقا نشد ، هر آن که برایت گدا نشد



 

 اشعار اربعین حسینی

***


چل روز می شود که شدم جبرئیل تو
ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو

چل روز می شود که فقط زار می زنم
کوچه به کوچه نام تو را جار می زنم

چل روز می شود که بدون توأم حسین
حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین

چل روز می شود که حسین همه شدم
حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم

مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند
در پیش من، تمام، به زانو در آمدند

آثار مرگ در بدنم هست یا حسین
پس روز اربعین منم هست یا حسین

آبی که تر نکرد لب تشنه ی تو را
حالا نصیب خاک مزارت شده اخا

چل روز پیش بود همینجا سرت شکست
اینجا دل من و پدر و مادرت شکست

چل روز پیش بود به گودال رفتی و ...
از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و...

از تل زینبیه رسیدم که وای وای
بالا سرت نشستم و دیدم که وای وای

نیزه ز جای جای تن تو در آمده
حتی لباسهای تن تو در امده

جمعیتی که بود به گودال جا نشد
یک ضربه و دو ضربه... ولی سر جدا نشد

دیدم کسی حسین مرا نحر می کند
آقای عالمین مرا نحر می کند

من را ببخش دست به گیسوی تو زدند
من را ببخش چکمه به پهلوی تو زدند

فرصت نشد ز خاک بگیرم سر تو را
فرصت نشد در آورم انگشتر تو را

می خواستم ببوسمت اما مرا زدند
ناراحتم کنار تو با پا مرا زدند

بین من و تو فاصله ها سد شدند آه
با اسب از روی بدنت رد شدند آه

در شهر کوفه بود که بال و پرم شکست
نزدیک خانه ی پدریّ ام سرم شکست

وای از عبور کردن مثل غلام ها
وای از نگاههای سر پشت بام ها

باور نمی کنی که سرم سایبان نداشت؟!
در ازدحام، محمل من پاسبان نداشت؟
!
تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم
تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم

از بس رسید سنگ به سمت جبین من
نزدیک بود پاره شود آستین من

علی اکبر لطیفیان

.....................................................


 اشعار اربعین حسینی

***

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیری خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

توای مسافر نیزه ! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سرما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد

حرام ها! حرمت را عذاب می کردند

برای بردن سرها شتاب می کردند

و خنده بر دل زار رباب می کردند

به پیش تشنه لبان آب آب می کردند

به تشنگان پر احساس وای خندیدند

به مشک پاره عباس وای خندیدند

امام دوم این کربلا امامت کرد

که قافله زسفر آمد و اقامت کرد

اگر چه بر سر ناقه ولی قیامت کرد

چقدر جان به فدای تو و خیامت کرد

امام ناقه نشینم ! اسیریم را دید

و لحظه لحظه ی احساس پیریم را دید

امام ناقه نشینم اسیر تر شده بود

در این سفرزمنم پیرتر شده بود

لبش هم از لب خشکم کویرتر شده بود

ولی به شام کمی سر به زیرتر شده بود

همینکه راس تو دراین مسیر می افتاد

سرش شبیه شما سر به زیر می افتاد

ببین که وعده نمودم چه زود برگشتم

ببین که سوختم و مثل عود برگشتم

از آتش دل خیمه چو دود برگشتم

سپید بودم و حالا کبود برگشتم

کبودی تنم از زخم تو فزون تر نیست

کبودیم که به اندازه های مادر نیست

در آن غروب که راس ستاره را بردند

به خیمه ها چقدر گوشواره را بردند

و چادری که شده پاره پاره را بردند

و پشت خیمه سر شیرخواره را بردند

اگر چه با سر این طفل همسفر شده ایم

هزار مرتبه مردیم و زنده تر شده ایم

 رحمان نوازنی

...............................................................


 اشعار اربعین حسینی

***

هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت

هم پیکر تو روی زمین پیرهن نداشت

ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین

این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟

آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم

پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت

گل های باغت از همه رنگی گرفته اند

یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت

مردی نبود اگر یل ام البنین که بود

هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم

آیینه ی ترک ترکِ در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سرمزار خودم گریه می کنم

علی اکبر لطیفیان

................................................................










 

باز دلم خون شد و چشمم گریست

 

آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

 

بـــاز دگــــــر بــــاره رسیـــد اربعین

 

جــوش زنـــد خـــون حـسـیــن(ع) از زمین

 

غــــرق تــلاطــــم شده بحر محیط

 

یک ســـره درد اســت بـســـاط بَسیط

 

شــــد چهــلـــم روز عزای حسین(ع)

 

جــــان جهـــــان بــــاد فـــدای حسین(ع)






 


دلا کوی حسین عرش زمین است

مطاف و کعبه دل ها همین است

اگر خیل شهیدان حلقه باشند

حسین بن علی، آن را نگین است

دل ما در پی آن کاروان است

که از کرب و بلا، با غم روان است

...........................

طفلان عوض جامه ، دل خویش دریدند

سیلی زده بر صورت و فریاد کشیدند

با گریه از این قبر به آن قبر دویدند

بر گرد قبوری که چهل روز ندیدند

.............................








 

بحرطویل  


اشعار اربعین حسینی



***

کاروان می رسد از راه‌، ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.

کاروان می رسد از راه ، ولی آه نه صبری نه شکیبی نه مرهم نه طبیبی عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش به دلهاست لهیبی به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی فقط می وزد از تربت محبوبهمان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را.

کاروان می رسد از راهد و هرکس به کناری

پر از شیون و زاری کنار غم یاری سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است و این خاک پر از خاطره هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است و این بانوی دلسوخته‌ی خسته رباب است

که با دیده‌ی خونبار و عزاپوش خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:

«گلم تاب ندارد حرم آب ندارد علی خواب ندارد» یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال که انگار گذشته ست چهل روز بر او

مثل چهل سال و بوده ست پناه همه اطفال


پس از این همه غربت رسیده ست به گودال همان جا که عزیزش همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر در آن غربت دلگیر شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا چهل روز شکستن چهل روز بریدن چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن چه بگویم؟

چهل روز اسارت چهل روز جسارت چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت چهل روز مصیبت چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری نه یک محرم و یاری ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله ز خاکستر و دشنام  ز هر بام حواله و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه همان آینه‌ی فاطمه جا ماند سه ساله چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و  غم و درد فراق و فراق و ... فراق و ... چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟ غم فاصله ها را؟ تب آبله ها را؟

و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟ و یا طعنه‌ی بی رحم ترین هلهله ها را؟

و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟ چهل روز صبوری و صبوری غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری نه سلامی نه درودی کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی در آن بارش خونرنگ سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچه‌ی سنگی یهودی و کبودی و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی عجب اوج و فرودی و کبودی خدایا چه کند زینب کبری!


یوسف رحیمی








 


اشعار اربعین از استاد سازگار

اربعین

ای مزارت کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

ای حریمت رشک رضوان یا حبیبی یا حسین

ای سرت برنیزه قاری ای رخت آیات نور

ای تنت اوراق قرآن یا حبیبی یا حسین

جابرم برتربتت عرض سلام آورده ام

آمدم با چشم گریان یا حبیبی یا حسین

گرچه چشم سرندارم دیدمت با چشم دل

سربه نی  تن دربیابان یا حبیبی یا حسین

پاسخم ده گرچه میدانم تنت درکربلاست

سربود درشام ویران یا حبیبی یا حسین

تا قیامت داغ لب هایت بود برقلب من

ای به کامت آب، عطشان یا حبیبی یا حسین

نحر مهمان را که دیده تشنه لب بین دو نهر

ای به خون غلطیده مهمان یا حبیبی یا حسین

درفرات ومقتل ودر صحنه ی جنگ و نماز

پیکرت شد تیرباران یا حبیبی یا حسین

زخم روی زخم روی زخم روی زخم بود

مرهم رخم فراوان یا حبیبی یا حسین

داغ روی داغ روی داغ روی داغ بود

برروی داغ جوانان یا حبیبی یا حسین

سنگ بود و صورت وتیرجفا وقلب تو

خاک بود وجسم عریان یا حبیبی یا حسین

شعله بود ویاس بود وسیلی ورخسارگل

خاربود وبرگ ریحان یا حبیبی یا حسین

کعب نی بود وتن اطفال وپای زخم دار

برسر خار مغیلان یا حبیبی یا حسین

درمحرم روز عاشورا بریدند ازتوسر

مثل ذبح عید قربان یا حبیبی یا حسین

ازمدینه گریه کردم تا زمین کربلا

برتو چون ابر بهاران یا حبیبی یا حسین

غسل کردم جامه ی احرام پوشیدم به تن

درطواف کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

دردمندی همچو میثم ازتو میخواهد دوا

ای به درد خلق درمان یا حبیبی یا حسین

حاج غلامرضاسازگار

*****

اختر من! هلال من! ماه من

همسفر و همدم و همراه من

بی تو دلم طایر بی ‌بال بود

داغ چهل ‌روزه چهل ‌سال بود

شعله نثار جگرم کرده‌اند

با سر تو همسفرم کرده‌اند

پیش روی محمل من صف‌ زدند

رقص‌کنان، خنده‌ زنان کف ‌زدند

محمل ما در ملاء عام بود

همدم ما سنگ لب ‌بام بود

دیده به خورشید رخت دوختم

آب شدم ساختم و سوختم

رأس تو می‌داد به زینب سلام

چشم تو می‌گشت به من هم‌ کلام

چشم تو از چار طرف سوی من

نغم? قرآن تو نیروی من

حال، پی عرض سلام آمدم

فاتح و پیروز ز شام آمدم

ای به جمالت نگه فاطمه

ای سر نی هم‌ سخن ما همه

باز هم از وحی محمّد بگو

از گلوی پاره خوش‌ آمد بگو

آمده‌ام شانه به مویت زنم

بوسه به رگ‌های گلویت زنم

دست، برون از جگر خاک کن

اشک غم از دید? من پاک کن

ای به لبت زمزم? آب ‌آب

آب بده آب بده بر رباب

جان اخا غنچ? پرپر کجاست

آب که آزاد شد اصغر کجاست

آمدم از شام سوی این حرم

تا به مزار تو طواف آورم

مروه مزار تو، صفا علقمه

سعی کنم پشت سر فاطمه

آمده‌ام ای همه جا همرهم

تا سفر خویش گزارش دهم

نام تو زنده ز قیام من است

فتح تو در خطب? شام من است

وحی خدا داشت بیانم حسین

تیغ علی بود زبانم حسین

سوختم و سوختم و ساختم

لرزه به کاخ ستم انداختم

طفل تو گردید پیام‌ آورت

شام شد آرامگه دخترت

گرچه به پای سرت آرام شد

سفیر دائم تو در شام شد

زنده شد از دفن شب دخترت

خاطر? دفن شب مادرت

حاج غلامرضاسازگار

*****

ای ساربان ای ساربان محمل نگهدار

آمد به منزل کاروان منزل نگهدار

محمل مران محمل مران شهرِ دل اینحاست

این کاروانِ خسته دل را منزل اینجاست

اینجا بهار بی خزان من خزان شد

از برگ برگ لاله هایم خون روان شد

اینجا همه دار و ندارم را گرفتند

باغ گل و عشق و بهارم را گرفتند

اینجا بخاک افتاده بود و هست عباس

هم مشک خالی هم علم هم دست عباس

اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد

بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

اینجا ز آل ا… منع آب کردند

با تیر طفل شیر را سیراب کردند

اینجا صدای العطش بیداد کرده

بر تشنه کامان آب هم فریاد کرده

اینجا همه از آل پیغمبر بُریدند

ریحان? خیرالبشر را سر بُریدند

اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید

قرآن به زیر دست و پا پامال گردید

اینجا بخون غلطید یک گردون ستاره

اینجا کشید از گوش، دشمن گوشواره

اینجا زدند آل علی را ظالمانه

شد یاس ها نیلوفری از تازیانه

اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوخت

دامان طفلان چون پرِ پروانه می سوخت

اینجا به گردون رفت دود آه زینب

حلق بریده شد زیارتگاه زینب

اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد

هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد

اینجا ز گریه ناقه ها در گِل نشستند

دُردانه های وحی در محمل نشستند

ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟

ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟

با غنچ? نشکفت? پرپر چه کردی؟

با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟

خونِ جگر از دیده ام بر چهره جاری است

پیراهن آوردم به همره یوسفم نیست

تصویر درد و داغ در آئینه دارم

چون آفتاب، آتش درون سینه دارم

خاموش و در دل گفتگو با یار دارم

در سینه داغ هیجده دلدار دارم

بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم

ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم

اشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینه

بی تو چگونه من روم سوی مدینه؟

ای کاش چون تو پیکرم صد چاک می شد

ای کاش جسمم در کنارت خاک می شد

گیرم که زنده راه یثرب را بپویم

زهرا اگر پرسد حسینم کو؟ چگویم؟

بگذار تا سوزِ دلم مخفی بماند

این صفحه را با سوز خود «میثم» بخواند

حاج غلامرضاسازگار

*****

عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم

گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن

که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن

که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!

که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم

خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل

همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی

به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را

به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم

حاج غلامرضاسازگار

*****
سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی

که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی

سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!

سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!

زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!

که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی

اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو

خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی

سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم

که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی

اگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس

که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی

چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده

که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی

به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب

سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی

خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند

که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی

گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل

گریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیبایی

قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا

به یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی

حاج غلامرضاسازگار

*****

فاتح شامم و بازآمدم از شام، حسین

کرده‌ام فتح تو را بر همه اعلام، حسین

ذوالفقار سخنم معجز? حیدر داشت

فتح شد با نفس حیدری‌ام شام، حسین

نال? کودک تو کاخ ستم را لرزاند

گرچه در گوش? ویرانه شد آرام، حسین

به طواف حرم محترمت گردیده

جام? ماتم ما حلّ? احرام، حسین

در طواف سر خونین تو خواندیم نماز

مُهر ما بود فقط سنگ لب‌بام، حسین

باورت بود که در حال اسیری ببرند

دختر فاطمه را در ملاءعام، حسین

لعنةالله علی آل زیادٍ و زیاد

که ز خون تو گرفتند همه کام، حسین

هدیه بردند سر پاک تو را بهر یزید

تا بگیرند پی قتل تو انعام، حسین

باورت بود که در شام بلا دخترکت

بر روی خاک گذارد سر بی‌شام، حسین

آتشی بر جگر سوخت? «میثم» زن

که بسوزد ز غمت در همه ایام، حسین

حاج غلامرضاسازگار

*****

ایام اربعین تو یا صبح محشر است؟

یا روز جانگداز وفات پیمبر است؟

بیش از هزار سال گذشته است و اربعین

از اربعین اول تو ، غم فزا تر است

دوران هر حماسه دو روز است و دورتر

از ابتدای خلقت تا صبح محشر است

هر جا عزی تو است همانجا حریم توست

هر پیر دلشکسته در آن بزم ، جابر است

احرام ما لباس سیه، کعبه کربلا

اشک مصیبت تو فرات است و کوثر است

جابر بپوش جامه احرام و غسل کن

کاین سرزمین، مزار بدن‎های بی سر است

اینجا نه کعبه، کعبه در اینجا کند طواف

اینجا نه خانه، خون خداوند اکبر است

جابر! در این زمین مقدس ، وقوف کن

کاین جا نکوتر از عرفات است و مشعر است

اینجاست گلبنی که به دامان سرخ آن

از حمله خزان صد و ده لاله پرپر است

بالای سر میا که سری نیست در بدن

پایین پا بیا که تن پاک اکبر است

بر حنجر بریده او ، نام زینب است

در سینه دریده او ، قبر اصغر است

جابر به دور قبر بگرد و نظاره کن

دور از تمامی شهدا، قبر دیگر است

بوی حبیب می‎وزد از خاک آن مزار

آری حبیب ، نور دو چشم مظاهر است

جابر بیا به جانب گودال قتلگاه

کانجا به گوش، ناله ی زهرای اطهر است

این سنگ‎ها که در دل گودال ریخته

یادآور جنایت خصم ستمگر است

جابر ز قتلگاه بیا سوی علقمه

کانجا حسین را سرو سردار و لشکر است

از جان، مزار حضرت عباس را ببوس

چون با سرشک فاطمه خاکش مخمر است

عباس کیست؟ آن که به رزم و به حلم و صبر

گاهی حسین ،گاه حسن، گاه حیدر است

عباس کیست سرو روان دو فاطمه

عباس کیست چشم و چراغ دو مادر است

“میثم” سلام بادبه جابر که بر لبش

در روضه حسین سلام مکرر است

حاج غلام رضا سازگار

*****

بی تو دلم، بسمل بی‌بال بود

داغ چهل روزه، چهل سال بود

طایر جان، دور سرت می‌پرید

مرغ دلم، گوشه گودال بود

سلسله، گردیده النگوی دست

خار، به پای همه خلخال بود

سینه ما، داغ روی داغ داشت

خال لب ما، همه تبخال بود

همره ما، تار و نی و چنگ بود

دسته گل محفل ما، سنگ بود

*
اگر چه، خون جگر آورده ام

پرچم فتح و ظفر آورده ام

ای به فدای تن پاکت، سرم

بر تن پاک تو، سر آورده ام

بر لب خشک تو ز شام بلا

اشکْ فشان، چشم تر آورده ام

گرچه تو خود از همه داری خبر

من ز سه ساله، خبر آورده ام

داغ بزرگی است غم کودکت

فاطمه ی سه ساله ی کوچکت

*
خیز، زجا، ای پسر مادرم

من نه مگر این که تو را خواهرم

معجر نو، بر سر خود کرده ام

بس‌که به سر، ریخته خاکسترم

تو در مدینه، وسط آفتاب

عبا کشیدی به روی پیکرم

در پی این قصه، گمانم نبود

از سر نی، سایه کنی بر سرم

من نه فقط همسفرت گشته ام

سوخته ‌ام و دور سرت گشته ام

*
کرب و بلا، باغ گل ما کجاست؟

مصحف صدپاره ی زهرا کجاست؟

ای بدنت پاره تر از برگ یاس!

باغ گل و لاله ی لیلا کجاست؟

رباب با شاخه ی گل آمده

غنچه ی پرپر شده ی ما کجاست؟

رقیّه را، اگر نیاورده ام

سکینه ات آمده، سقّا کجاست؟

آن‌همه گل در چمنت کو حسین

لاله ی باغ حسَنَت کو حسین

*
شام و کف و خنده و دشنام بود

عترت تو، در ملاء عام بود

دسته گل سلسله دار همه

سلسله و سنگ لب بام بود

طفل تو، از بیم جنایت‌گران

اشک به رخ ریخت و آرام بود

شب همه، با گریه ی ما صبح شد

شام هم از غربت ما شام بود

رأس تو تا، زینتِ دروازه شد

داغ دل ما همگی تازه شد

*
پیش بلا، سینه سپر گشته ام

راهی طوفان خطر، گشته ام

چهره برافروز، عزیز دلم

من پی دیدار تو برگشته ام

گرچه رسیدم ز سفر، سرفراز

با غم تو، خمیده تر گشته ام

از اینکه تو رفتی و من مانده ام

خجل ز مادر و پدر گشته ام

داغ تو زخم جگرم شد حسین

قاتل تو هم‌سفرم شد حسین

*
کوه غمت به شانه آورده ام

قامت خم نشانه آورده ام

ناز مرا مکش که از بهر تو

قصه ی نازْدانه آورده ام

کبوتران بال و پرْبسته را

باز به آشیانه آورده ام

خیز و ببین شبیه زهرا شدم

نشان تازیانه آورده ام

همّت من، فاتح دینم شده

مدال من، زخم جبینم شده

*
ای به ابی انت و امّی فداک

جانِ اخا! دست، برون کن ز خاک

سر، که نداری، ز لبت بشنوم

حرف بزن، از گلوی چاکْچاک

وای اگر رود، ربابت ز دست

آه اگر سکینه، گردد هلاک

قلب رباب را بده تسلیت

اشک سکینه را کن از چهره پاک

نظر، به زین العابدینت، فکن

زخم غل جامعه را بوسه زن

*
قسم! به خون دل و زخم سرم

قسم! به کام خشک و چشم ترم

قسم! به جان خاتم الانبیا

قسم! به جانِ پدر و مادرم

قسم! به دست‌های عبّاس تو

قسم! به آن دو کودک بی‌سرم

هزار بار اگر، به شامم برند

باز تو را، باز تو را، یاورم

سایه ی من فرش بیابان توست

لاله ی من، خار مغیلان توست

*
میثم اگر در غم ما، سوخته

از دل سوزان من آموخته

ظرف گناهش، پر و دستش تهی

از همه سو، چشم به ما دوخته

هر نفسش شعله ای از آه ماست

با نفس ما شرر افروخته

ناله ی ما، گریه ی ما، سوز ماست

هر چه که آورده و اندوخته

اوست که یک عمر، ثناگوی ماست

خاک قدم‌های سگ کوی ماست

حاج غلام رضا سازگار

*****

یک اربعین فراق و غـم و غصه و ملال

هر لحظه‌اش گذشته به زینب هزار سال

تو روی خاک بودی و می‌زد چهل عروج

مرغ دلم بـه جـانب گـودال، بـال‌ بـال

قـرآن روی سینـ? پیغمبـر خدا!

گشتی چرا بـه زیر سم اسب، پایمال؟

من دیده‌ام کتاب خـدا را به تشت زر

من دیده‌ام به نوک سنان وجه ذوالجلال

در شهر کوفه هر نفسم نهضتی عظیم

در شام بود هـر قـدمم صحنـ? قتـال

از ضـرب تازیانـه و از جـای کعب نی

باشد بـه جای ‌جای تن خسته‌ام مدال

هجده ستاره کرد غـروب از سپهر من

هم بی‌ستاره ماندم و هم گشته‌ام هلال

وقتی طلوع کـرد رخـت نوک نیزه‌هـا

یاد آمدم ز صبـح و اذان گفتـن بـلال

ممکن نبـود بیشتر از ایـن کنند ظلم

بعـد از رسول، امت او بـا رسـول و آل

پـای سـر تو خنده و شـادی و هلهله

هرگـز به شهـر شام نمی‌دادم احتمال

در حیرتم کـه ماه محـرم چگونـه شد

بر اهـل کوفه ریختن خـون تو حلال؟!

«میثم!» از این مصیبت جان‌سوز، روز و شب

ماننـد شمع آب شـو و مثـل نـی بنال

حاج غلامرضاسازگار




 اشعار اربعین حسینی

***


دوباره قافله آهنگ کربلا کردند

ز سینه‎ها شرر ناله بر ملا کردند

به تربت شهدا ریختند اشک بصر

چو نی نوا همه در دشت نینوا کردند

گریستند بر آن لحظه‎ای که یک یک را

به تازیانه از آن کشتگان جدا کردند

گهی به علقمه گاهی به جانب گودال

چه سعی‎ها که در آن مروه و صفا کردند

گرفته دست دعا در کنار قبر حسین

به گریه عمه سادات را دعا کردند

برای یافتن قبر طفل شش ماهه

بسی طواف در اطراف خیمه‎ها کردند

روان به جانب گودال قتلگاه شدند

کشیده چهره به خاک و خدا خدا کردند

ستاره بود که از دیده ریختند به خاک

شراره بود که بر آسمان رها کردند

گریستند چنان یاد ظهر عاشورا

که اربعین همه تکرار کربلا کردند

هزار مرتبه “میثم” به امتی نفرین

که بر پیمبر و اولاد او جفا کردن

سازگار

.....................................................................


 اشعار اربعین حسینی

***

تا سایه سرت به سر محملم فتاد

برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد

یک اربعین بود که ندیدم جمال تو

وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد

ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات

موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد

بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر

یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد

برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید

دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد

دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ

مُردم همین که بار در آن منزلم فتاد

شد گریه رقیه سبب تا ببینمت

هر چند باز داغ دگر بر دلم فتاد

شد باز بند دست من و باز کی شود

بند مصیبتی که به پای دلم فتاد

سازگار


...............................................................................


باز آوای جرس بر جگرم آتش زد
اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد
ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد
سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد
پاره های دلم از چشم تر آید بیرون
وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

**
دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید
آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید
اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید
گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید
مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال
پیش تا از حرم الله کنیم استقبال

**
جابر این جا حرم محترم خون خداست
هر طرف سیر کنی جلوة مصباح هداست
غسل از خون جگر کن که مزار شهداست
سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست
پیرهن پاره کن و جامة احرام بپوش
اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

**
جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن
ناله با سوز درون علی و آل بزن
بر سر و سینة خود در همه احوال بزن
خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن
چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین
ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین

**
جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن
گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن
در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن
روی از گوشة گودال سوی علقمه کن
اشک جاری به رخ از دیدة دریایی کن
دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن

**
گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید
ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید
پیشباز اسرا دختر زهرا آید
به گمانم ز سفر زینب کبرا آید
حرمی روی به بین الحرمین آوردند
از سفر نالة ای وای حسین آوردند

**
بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند
حرم الله دوباره به حرم برگشتند
زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند
همگی دور مزار علی اکبر گشتند
گودی قتلگه و علقمه را می دیدند
هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

**
آب بر سینة خود دید چو تصویر رباب
عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب
جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب
شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب
یاد شش ماهه و گهوارة او می افتاد
به دو دستش حرکت های خیالی می داد

**
نفس دخت علی شعلة ماتم می شد
قامت خم شده اش بار دگر خم می شد
تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد
پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد
حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد
یادش از بوسة جد و پدرش می آمد

**
باز هم داغ روی داغ مکرر می دید
باغ آتش زده و لالة پرپر می دید
لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید
فرق بشکستة عباس دلاور می دید
رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش
داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

**
گریه آزاد شده بغض گلو را بسته
کرده فریاد درون حنجره ها را خسته
داغداران همه فریاد زنند آهسته
ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته
اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد
گریة زینب کبری همه را آتش زد

**
گفت ای همدمم از لحظة میلاد حسین
ای سلامم به جراحات تنت باد حسین
از همان روز که چشمم به تو افتاد حسین
آتش عشق تو زد بر جگرم باد حسین
من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم
همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم

**
حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی
در بیابان بلا برده رهایم کردی
گاه در گوشة گودال دعایم کردی
گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی
چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت
جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت

**
کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده
خون دل سرزده از دیده خضابم کرده
سخنی گوی که هجران تو آبم کرده
چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده
بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم
گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

**
روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند
ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند
اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند
که پیام آور فریاد ستم سوز تواند
سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین
شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

**
دشمنان از سر کویت به شتابم بردند
بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند
به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند
با سر پاک تو در بزم شرابم بردند
شام را سخت تر از کرببلا می دیدم
سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

**
شامیان روز ورودم همگی خندیدند
سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند
عید بگرفته همه جامة نو پوشیدند
لیک با زلزلة خطبة من لرزیدند
گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام
کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

**
گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود
آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود
و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود
ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود
"میثم" ابیات تو چون شعلة ظالم سوزند
تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند

حاج غلامرضا سازگار











شکلک های محدثه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
--
--
-- .. .. .
ذکر کاشف الکرب .
دعای عظم البلا .
دعای فرج